دختر خاكستري كارون

خرید بک لینک
یادم می آید یکسال پا روی زمین کوبیدم که من بلبل میخواهماز من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی هااااا...گفتم باشد،گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی هاااا...قبول کردم...خرید!از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار میشدم و قبل از خوردن صبحانه ی خودم به بلبلم غذا می دادم...خسته ام کرده بود، گاهی حتی زمان صبحانه خودم را برایش خرج می کردم و خودم گشنه میماندم...درک نمی کردم چرا روزهایی که من خوابم می آمد یا نبودم پدرم اینکار را انجام نمی داد و با عذاب وجدان گشنگی کشیدن بلبل تنهایم می گذاشت...یک روز که فراموش کرده بودم برایش غذا بگذارم ، به محض دیدنم سوت می زد و خودش را به قفس می دختر خاكستري كارون...

ما را در سایت دختر خاكستري كارون دنبال می‌کنید

برچسب: تلنگر, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:37


"چوب خدا"
شاید همان بغضی باشد
که دخترت سالها بعد می خورد....
و تو در عمق چشمانش خاطره تلخ رفتنت را می ببینی...
تو را نمیدانم اما...
من به خدایی که آن بالاست عجییب معتقدم...


#یگانه_حقپرست

دختر خاكستري كارون...

ما را در سایت دختر خاكستري كارون دنبال می‌کنید

برچسب: چوب,خدا, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی